مدتها طول کشید تا یاد بگیرم
برای انکه دوستش دارم
فقط از دور دست تکان دهم تا از دستش ندهم
مدتها طول کشید تا یاد بگیرم
برای انکه دوستش دارم
فقط از دور دست تکان دهم تا از دستش ندهم
این روزها...
های اسمان
های اسمان دیوانه
اسمان هر لحظه یک رنگ!
عاشق شده ای نه ؟
عاشق شده ای .
عاشق شده ای که با نگاهی بی مهر بغض فروخورده ات می شکند و تگرگ می شود
وبا لبخندی عاشقانه فراموش می کنی . ابرهای سیاهت را کنار می زنی و می خندی به خورشید
های اسمان
های اسمان
عاشق شده ای می دانم
باور کن
دلنازکی این روزهایت گواه
حالت را خوب می فهمم
اسمان عاشق
فریاد بزن ،عاشقی کن و بسوز که شرط عاشقی جز این نیست.
ـ چند سالته؟
ـ وقتی سرحالم۱۶ وقتی خسته ام۲۵
ـ الان چند سالته؟
ـ هزار سال.........
نگاه می کنم نمی بینم چشم مرا هوای تو پر کرده
گوش می کنم نمی شنوم گوش مرا صدای تو پر کرده
ای چشم من بدون تو نابینا
ای گوش من بدون تو ناشنوا
با من بمان همیشه بمان
***وباز لحظه های من!
چاهی خشکیده در بیابانم
سخت
عمیق
خسته
نه لب تشنه ای از هم اغوشی ام سیراب می شود
نه مضطربی از پناهم ارام
تمام دلهره ام لغزش گم کرده راهیست بی قرار!
برای .......
شما که غریبه نیستید
بگذار بگویم پس:
پرتاب می شوم
روزی هزار بار
از سیاه چاله ای در سیاره ای
به زمانی بی اغاز در لامکانی دور
شما که غریبه نیستید
بگذار بگویم پس:
جز این زمان و در استانه این میانسالی بی رمق
هیچ سالی انگار زمستان نداشته است
جز امسال
و شاید هر سال روزهایش به این فصل که می رسید نقطه چین می شد اسمان و زمین!
شما که غریبه نیستید
بگذار بگویم پس:
همه شهر دیوارهایی ست به بلندی اسمان
و نگهبانهایی که با زبان دیگری حرف می زنند
اینجا پنجره واژه ایست مضحک!
شما که غریبه نیستید
بگذار بگویم پس:
گیجم
که ادمها و روزها و فصلها تیره و کدر شده اند؟
یا حال و هوای ذهن من الوده ست؟
شما که غریبه نیستید
.
.
.
.
راستی دوستان من!
شما که غریبه نیستید پس چرا فریادهایم را نمی شنوید؟
اگه یه چیزی رو مصرانه می خوایی رهاش کن
که اگه برگشت تا ابد مال تو می مونه
واگه نه اصلا مال تو نبوده!
*این اولین دیالوگ فیلم شاهکار" پیشنهاد بی شرمانه "ست.شاید خنده تون بگیره اگه بگم من تازه این فیلم رو دیدم.اما هیچوقت دیر نیست.اگه ندیدین ببینین که تمام عمرتون بر فنا نباشه.
این روز رو به همه زنهایی که روزی مورد خشونت قرار می گرفتند و خودشون رو شجاعانه ازاد کردند تبریک می گم
به اونهایی که:
سیلی می خوردند و با یک شاخه گل لبخند می زدند و فراموشش می کردند
به اونهایی که :
خشونت روحی همسرشون رو با عاشق بودن و حساس بودنش اشتباه می گرفتند
به اونهایی که:
فحش و ناسزا و الفاظ رکیک می شنیدند و برای بی ابرو نشدن دم بر نمی اوردند
به اونهایی که:
توی میدان یک شهر بزرگ در برابر همه ادمهای اون شهر کتک می خوردند و برای حفظ زندگیشون خفه می شدند
به اونهایی که:
سیاهی تنشون رو توی چهار دیواری خونه اونقدر حبس می کردند تا محو بشه
به اونهایی که:
اونقدر ضعیف می شدن که دیگه حتی باورشون نمی شد می شه طغیان کرد و فریاد کشید
به اونهایی که:
یه عالمه حرف برای گفتن داشتند و هیچکی حرفشونو نمی فهمید و هر روز کوچکتر و کوچکتر می شدند
به اونهایی که :
دیگه حالشون از داشتن تدبیر و به اصطلاح سیاست زندگی به هم می خورد و عطای زور بازو و سایه مردانه رو رو زندگیشون به لقائش بخشیدند
به همه اونهایی که الان ازادند و برای ازادیشون جنگیدند و حالا هم پیروز شدند و ارامش دارند تبریک می گم.
باید بگم در واقع:
ازادیتون از قفس ضعفهای خودتون مبارک
مناسب با حال و هوای این روزها
(با صدای اخوان بخونید و بشنوید لطفا)
زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
كه ره تاریك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كسی یازی
به اكراه آورد دست از بغل بیرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریك
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس كاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیك ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چركین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گویی كه بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ،بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یكسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسكلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
ادم
ادم به زمین امد
این حادثه رویا نیست
این فرصت بی تکرار
عشق است عشق است عشق است
معما نیست
.
.
.
خالق این شعر افشین یدالهیست
بر دستانش بوسه می زنم.
اولین بار این اثر بی نظیر رو با صدای علیرضا قربانی نازنین در ارکستر ملی شنیدم و هیجان نفسم رو بریده بود.توصیه می کنم بشنوید.این کار بی نظیره.