در چشمان تو هزار كاكلي شاد موج مي زند
ودر گلوي من هزاران قناري عاشق
اي كاش عشق را زبان سخن گفتني بود.
اضطراب
بت من یخی بود
از خورشید می ترسیدم
زمستان قبل
پیراهن سفیدم را پوشیدم
آرزوی پوشیدنش را نداشتم
عاشق سفیدی اش بودم
باید بیشتر مراقب باشم
سفید رنگ حساسیست زود لکه می گیرد
با کوچکترین قطره های باران حتی!
چریک تنها
نگو
نگو
نگو که خودت را به اب و اتش زدی.
انوقت که من می جنگیدم تو در تختخوابت رویا می بافتی.
ناباوری
"از دل برود هر انکه از دیده رود"
روزگاری همه
وقتی نیستی همه چیز هستی
و وقتی هستی هیچ
می خواهم باشی ونباشی
سایه ای باش
یا شاید سایبانی کوچک
به حساب خودخواهی ام نگذار
دلم گرفته شاید!
خوش به حال انکه وقتی دستش را در باغچه می کاشت سبز می شد!
مدتهاست دستانم در گلدان بلور خاک ژله ای سبز نمی شوند
می ترسم که گندیده باشند
قبل از ریشه دوانیدن.
درک دنیای ادم بزرگها کار اسانی نبود.
رنج می کشیدم از بس که باید مواضب همه چیز می بودم.
چند هفته ایست به دنیای بچه ها پناه برده ام.
من یک کودک دارم که یک روز بعد از من متولد شد.
درست در نوزدهم تیر" رادیو کوچولو "
زندگی با او شادی ام را صد چندان کرده.
تولد من و او مبارک.
شیطنتم را ببخشید .دیر امدم .کودکیست دیگر!
شاعر می گه:
"وای ز دردی که درمان ندارد"
درمان که نه
می شد مسکنی داشته باشد که ............
درد را باید تحمل کرد
خودم را گول می زنم که:
" مرد را دردی اگر باشد خوش است"


